تبليغاتX
نگاهی ژرف
تظاهرکنندگان در نیویورک: "احمدی نژاد را زندانی کنید"


همزمان با حضور محمود احمدی نژاد در نیویورک، تعدادی از مخالفان و منتقدان او به این شهر آمدند و تظاهراتی علیه او برگزار کردند.

محمود احمدی نژاد قرار است بعد از ظهر سه شنبه به وقت نیویورک در مقر سازمان ملل متحد سخنرانی کند.

سخنرانی آقای احمدی نژاد در شصت و سومین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد ساعاتی بعد از نطق جورج بوش، رییس جمهور آمریکا انجام خواهد شد.

سفر رئیس جمهور ایران به نیویورک این فرصت را به مخالفان جمهوری اسلامی و منتقدان او داده است تا به حضور او در این شهر اعتراض کنند.

در تظاهراتی که گروه های یهودی در نیویورک برگزار کردند، الی ویزل برنده جایزه صلح نوبل، گفت: .......

 

ادامه ی مطلب رو ازاینجا بخونید.

+ نوشته شده توسط فریاد در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت 3:41 AM |

ساقی خوش چهره ما ، خیز تو در مجلس ما
دست من و طُره تو ، گردش پرگار مرا
هیچ مخوان ، هیچ مگو ، کار دگر هیچ مکن
ای به فدایت دل و جان، بیش میازار مرا
جلوه کند چون رخ او ، کیست شود هم سر او؟
کیش شدم ، مات شدم ، بُرد دو صد بار مرا
من همه اویم چو کنون ، رخ بنمایم به جنون
هیچ نخواهم پس از این، عالم اسرار مرا

+ نوشته شده توسط فریاد در شنبه 2 شهریور1387 و ساعت 3:24 PM |
گزارش جلوه جواهری از بند زنان اوین

29 آذر 1386

قصه زنان اوين

جلوه جواهري، وب‌نگار و فعال حقوق زنان از دو هفتهء پيش در بند زنان اوين زنداني است. اتهام او بيش‌تر متوجه مطالبي است كه در وب‌سايت‌هاي اينترنتي زنان دربارهء مسايل زنان نوشته است. او از مشاهدات خود در بند اوين، گزارشي نوشته است كه مي‌خوانيد:

اين‌جا بند نسوان اوين است، با بيش از هزار و يك قصه، قصه‌هايي تو در تو كه در هزار توي هر بند و سلول در هم مي‌آميزند و دوباره تكرار مي‌شوند. قصه‌هاي واقعي از زندگي زناني كه وقتي مي‌فهمند براي نوشتن و گفتن از حقوق زنان،بازداشت شده‌ همهء وجودشان همدردي مي‌شود. اين‌جا در بند نسوان زندان اوين براي گفتن از خواسته‌هايمان نيازي به مثال آوردن نيست. زندگي‌هاي از هم پاشيدهء ساكنان اوين خود گواه روشني بر ناعادلانه بودن برخي از قوانين است. بسياري از زنان به زندان افتاده‌اند فقط و فقط براي اين كه حق طلاق نداشتند. آري، مقصر بسياري از موارد همسركشي در ميان ساكنان بند نسوان، نداشتن حق طلاق است و بن‌بست‌هايي كه جامعه و گاه قوانين برايشان ايجاد كرده‌اند.

زني خسته، مرا به مددكاري مي‌برد و در راه كوتاه‌مان به فغان و ناله در مي‌آيد كه به دليل قتل همسرش به اين‌جا آمده.«فرشته» همسر چهارم شوهرش بوده است.شوهري كه او را هميشه زير مشت و لگد، مي‌گرفته است. فرشته مي‌گويد: «از آن وضع ديگر خسته شده بودم و درخواست طلاق دادم»، اما شوهرش در پاسخ به اين درخواست، با قساوت بيش‌تري او را زير حملات مشت و لگد مي‌گيرد و زن تنها از خود دفاع مي‌كند، دفاعي كه به مرگ شوهر مي‌انجامد. حال سرنوشت فرشته، بودن در هزار توي قصه‌هاي اين‌جاست. زهرا به همراه دختران و پسرش، همسر خود را كشته است و همراه آن‌ها راهي زندان شده. زهرا و دخترانش زندان را آسايشگاه بهتري از خانه مي‌دانند كه در جهنم خانه، به سرنوشتي نامعلوم گرفتار شده بودند. زهرا مي‌گويد حالا مي‌تواند لحظه‌اي آرام باشد و حتي به زندگي خود و فرزندانش ذره‌اي اميدوار. مي‌گويد حتي اگر از پيش او فرار هم مي‌كرديم به دنبال ما مي‌آمد و تك تك ما را مي‌كشت. همه راه‌ها را امتحان كرده بودند و درمانده در كنار قوانيني كه هيچ راه‌حلي براي آنان نداشت و آن‌ها در اوج نااميدي به تنها چاره يعني مرگ او رسيده بودند. تنها مرگ او مي‌توانست نجات‌بخش آنان باشد.

پروين، صداقت برايش از همه چيز مهم‌تر است. با اصرار، همسر مردي مي‌شود كه صادق است و مي‌خواهد او را خوشبخت‌ترين زن دنيا كند اما اسير چهار ديواري خانهء خود مي‌شود و هوس‌هاي مردي كه مي‌خواست او را «خوشبخت» كند. مرد (صادق) معتاد مي‌شود و در بگومگوهاي خانه هر بار او را به زير مشت و لگد مي‌گيرد و هر شب پي زني ديگر مي‌رود. پسرش به رابطهء پدرش با زنان ديگر پي مي‌برد و به مادر نهيب مي‌زند. پروين در آخرين باري كه زير مشت و لگد مردي كه مي‌خواست «خوشبخت»اش كند له ‌شده به محكمه مي‌رود تا شايد بتواند با گواهي پزشكي قانوني، طلاق بگيرد، قاضي به او مي‌گويد:«بايد سه بار كتك خورده باشي و هر بار با گواهي پزشكي قانوني شكايت كرده باشي، آن وقت است كه مي‌تواني طلاق بگيري». پروين مي‌گويد: «شوهرم معتاد است»، جواب مي‌شنود:«اگر سه بار شوهرت را بستري كردي و دوباره به اعتياد روي آورد، آن وقت است كه مي‌تواني طلاق بگيري».مي‌گويد:«با هم تفاهم نداريم» مي‌گويند:«اگر هفت ماه گذشت و...» پروين در ميان اماها و اگرها غرق مي‌شود تا سرانجامش به دست مرد ديگري سپرده مي‌شود كه مي‌خواهد او را خوشبخت كند و همو، شوهر پروين را با وجود ميل او مي‌كشد و سرانجام‌اش در هزار توي قصه‌هاي بند نسوان اوين است.

سپيده كه هيچ گاه نمي‌تواند طلاق‌اش را از شوهر مواد فروش‌اش بگيرد، روانهء زنداني شده كه به دست شوهرش براي او ساخته‌اند. سپيده كه در خانهء خود نيز قدرت تصميم‌گيري ندارد، يك سال و نيم پس از دستگيري شوهرش، اكنون به جرم همدستي با شوهرش، زنداني است. سپيده كه بارها خواسته از شوهر مواد فروش خود طلاق بگيرد، حال بايد جور زندان شوهر خود را نيز تقبل كند.

در هر گوشهء بند نسوان اوين، قصهء زناني را مي‌شنوي كه به مدد قوانين و با زور پدرانشان در سنين پايين ازدواج كرده‌اند و با زور شوهرانشان مواد مخدر فروخته‌اند و قانون ،كمتر از آن‌ها حمايت كرده است.

در هر گوشه اغلب زناني را مي‌بينيم كه زير ضرب و شتم شوهران‌شان دست به جنايت زده‌اند، در حالي كه نمي‌توانستند از حصار تنگي كه دورشان را گرفته، رهايي يابند اما همين زنان را مي‌بيني كه به محض زنداني شدن، فراموش‌شدگان خانوادهء همان شوهران و پدراني هستند كه آن‌ها را به اين‌جا كشانده‌اند.

ما، روزنامه‌نگاران و فعالان جنبش زنان را چند ماه يا چند سال، سرانجام آزادمان مي‌كنند و مي‌رويم. هر كدام‌مان از حداقلي از حمايت خانواده‌ها و دوستان‌مان برخورداريم و هر قدر هم كه اين‌جا باشيم اگر بيرون بياييم از آن حمايت‌ها بهره‌مند خواهيم شد اما برخي ازآنهايي كه در اين چهارديواري‌ها اسيرند، به جرم گناهي كه گاه چارهء ديگري به جز ارتكاب آن نداشتند، در بيرون از اين جا هيچ كسي را ندارند كه از آنان حمايت كند. آن‌ها به ندرت از قانون آگاه هستند و وقتي آزاد هم بشوند پل‌هاي پشت سرشان را ويران شده مي‌يابند.

خبرهايي كه در اين پستوهاست گاهي بسيار كوچك و جزيي مي‌نمايد و شايد بيرون از اين‌جا دل هيچ كس را حتي براي درج خبري در روزنامه‌اي نلرزاند، اما در پس اين خبرهاي كوچك و جزيي اين تو در تو، زني تنها زندگي‌اش را از دست رفته مي‌بيند.

+ نوشته شده توسط فریاد در جمعه 30 آذر1386 و ساعت 3:9 AM |


دست بدست شدن فیلم تجاوز به زنی نگونبخت!

22 آذر 1386

زهرا بنی یعقوب خودکشی شد!

دست بدست شدن فیلم تجاوز به زنی نگونبخت!

این متن بر پایه سخنرانی و بحث های جلسه پالتاکی 12 نوامبر 2007 تحت عنوان «مرگ زهرا و تجاوز دسته جمعی به یک زن در ايران» تهیه و تنظیم شده است. برای شنیدن مجموعه بحثها در این اتاق می توان به سایت زیر مراجعه کرد.

www.8mars.com

زهرا بنی یعقوب خودکشی شد!

دست بدست شدن فیلم تجاوز به زنی نگونبخت!

آذر درخشان

دختر جوانی که صبح روز جمعه 20 مهر توسط گشت نهی از منکر در پارکی در شهر همدان دستگیر شد و روز بعد اعلام شد که در ستاد منکرات خود را خلق آویز کرده است (1).

اوائل مهر ماه سال جاری چند مرد متجاوز زنی را ربوده و بطور دسته جمعی به او تجاوز کردند و همزمان از این صحنه تجاوز فيلمبرداری کردند تا همان فيلم را به عنوان سند و مدرک نزد خود نگاه داشته و به عنوان وسيله ای برای باج گيری از زن مورد تجاور قرار گرفته مورد استفاده قرار دهند(2).

این دو حادثه تلخ و غم انگیز در مورد دو زن در فاصله ای نزدیک به هم رخ داد، دو حادثه که انعکاس دو نیمرخ خشونت علیه زنان در حیطه اجتماعی و دولتی در نظام جمهوری اسلامی است. دو حادثه ای که تقریبا با سکوت رسانه ای و حتی سکوت برخی محافل زنان روبرو شدند. با این حال صفحه حوادث چند روزنامه و سایت خبری را پر کردند. عادت بر این است که حوادثی از این دست در زمره حوادث و استثنائات قرار گیرند و نسبت به آن حساسیتی برانگیخته نمی شود.

اما واقعیت این است که حوادثی از این دست نه حادثه که اتفاقا منعکس کننده مناسبات حاکم بر زنان و مردان جامعه است. گرچه در مورد استثناء بودن این حوادث باید شک کرد. معمولا حوادثی که بطرز رادیکالی پرده از سطح روابط حاکم بر زن و مرد در یک جامعه بر می کشند، عموما کمتر مورد توجه قرار می گیرند. اینگونه حوادث نه فقط یک فرد ، چند مهره دولتی بلکه کل یک نظام مردسالار و زن ستیزرا زیر سئوال می برد. حتی اگر این دو حادثه استثناء باشند، باز هم استثنائاتی وجود دارند که بطریقی پر قدرت راز قاعده را بر می گشایند. قتل زهرا بنی یعقوب (عامری) و یا فیلم تجاوز جمعی چند مرد به یک زن از این دست حوادث است. این دو حادثه ما را به اعماق روابط غالب بر جامعه می کشاند.

بسیاری از ما از شنیدن و دیدن این صحنه ها خشمگین شدیم. بسیاری از ما زنان با دیدن صحنه تجاوز بار دیگر حس تحقیر و فرودستی را تجربه کردیم و با شنیدن قتل زهرا بار دیگر خشم و تنفری در جانمان علیه گزمه های رژیم اسلامی شعله کشید. این دو حادثه ذهن بسیاری را مشغول کرده است. اما برای اینکه خشم و تنفرمان را به یک آگاهی عمیق برسانیم و آن را به نیرویی موثر برای تعییر این وضعیت تبدیل کنیم، چاره ای نیست که قاعده ای که حوادثش از این دست هستند را به مصاف بکشیم. قاعده ای که آن چنان به انحطاط رسیده است که فقط یک راه برای سلامت آن باقی مانده است: در هم شکستن آن و چیزی نو جای آن گذاشتن.

اجازه بدهید با هم نگاهی به مناسبات زن و مرد در جامعه ای بیاندازیم که صفحه حوادث مجلات و روزنامه هایش را، خبر سنگسار زنان، قتل زنان بدست شوهران، دستگیری فله ای زنان تحت عنوان "ارتقا امنیت اجتماعی"، تجاوز و قتل زنان در زندانها، تجاوز گروهی به زنان و ... پر می کنند.

در قوانین رسمی جامعه ایران، زن نه بعنوان یک انسان بلکه بعنوان یک کالای جنسی تعریف میشود. جامعه ما از دیرباز در فرهنگ و قانون نوشته و نانوشته اش، در روابط اجتماعی روزمره اش این تعریف و این برخورد به زنان را هر روزه تجربه می کند.

کلیه قوانین مربوط به زنان بر پایه نگاهی جنسیتی تدوین شده است. زن بمثابه یک شئی جنسی و وسیله ای برای خدمات جنسی به مردان جوهراغلب این قوانین است. حجاب اجباری، سنگسار، تفکیک جنسیتی، تعدد زوجات و ... همه از فرهنگ و بینشی نشات می گیرد که زن را کالایی جنسی، فرودست و ناقص العقل می شمرد.

نظامی که با چادر کردن اجباری بر سر زنان، رسما اعلام کرد زن موضوعی جنسی است و مالکش مرد است و برای حفظ این مالکیت باید در زندان چادر محبوس شود. در جامعه ای که مطابق قانون، اگر زنی خارج از کدهای اسلامی با مردی رابطه جنسی برقرار کند سنگسار می شود. درواقع این قانون برای تحکیم مالکیت مرد بر زن است و تصرف این کالا (ولو با رضایت خاطر زن باشد) یعنی خدشه دار شدن اصل مالکیت خصوصی مرد بر زنی که بلحاظ قوانین حقوقی و یا مذهبی مالکیت آن را ثبت کرده است. جامعه ای که تفکیک جنسیتی زنان و مردان در همه نهادهای اجتماعی و اماکن عمومی به پیش رفت و عملا با ممنوعیت روابط دختران و پسران، موقعیت زنان را به یک وسیله صرفا جنسی تنزل دادند.

نظام جمهوری اسلامی در زمینه اشاعه و تعمیق فرهنگ جنسيتي سرکوبگرانه در طی 28 سال گذشته سنگ تمام گذاشت. با انحصار حیطه های مختلف فرهنگی از سینما و تلویزیون گرفته تا ادبیات و هنر، بطریقی نقشه مند، فرهنگی را در مورد زنان اشاعه داد که تکمیل کننده قوانین نابرابر علیه زنان است. دیدگاهی که مبارزه علیه آن عمری بسیار طولانی تر از رژیم جمهوری اسلامی خواهد داشت. دولتمردان جمهوری اسلامی برای نهادینه کردن فرهنگ جنسی سرکوبگرانه قوای نظامی را نیز بکار گرفتند. از همان ابتدا گشت های نظامی برای کنترل زنان تاسیس شد که وظیفه کنترل زنان و در صورت عدم پیروی از قوانین اسلامی دستگیری و مجازات آنان شد.

این تصویری کلی از جامعه ای است که در آن مردانی از تجاوز گروهی به زنان لذت جنسی می برند. مردانی که با استفاده از تکنولوژی مدرن، عمل وحشیانه و کریه خود را بعنوان شاهکار ثبت می کنند. و مردانی دیگر در لباس پاسدار و بسیج و بازجو و شکنجه گر در زندانها به زنان زندانی تجاوز می کنند، و پس از به قتل رساندن دختران روز بعد با جعبه ای شیرینی، داماد شدن خود را به خانواده دختر داغ دیده اعلام می کردند.

تجاوز نیروهای بسیج سپاه به زنان زندانی انعکاس خشونت دولتی سازمان یافته علیه زنان است. تجاوز گروهی از مردان در فیلم یاد شده، بیان پودر شدن فرهنگ سرکوبگرانه جنسی این حاکمیت در ذهنیت اکثریت مردان جامعه است. ذهنیت اکثریت مردانی که برخی آن را بشکل تجاوز جمعی به یک زن نشان می دهند، برخی با چند زنی و صیغه و ... ذهنیتی که مردانگی خود را فقط در مفهومی تجاوزگرانه به اشکال عریان و پوشیده بیان می کند. این دو حلقه زنجیر دولتی و اجتماعی خشونت لازم و ملزوم یکدیگرند.

حال از جنبه ای دیگری به این بحث بپردازیم. شکی نیست که تجاوز جنسی به شکلی که در این فیلم دیده میشود بیانگر انحطاط جدی جامعه بویژه از زاویه مناسبات جنسی بین زن و مرد است. این انحطاط محصول نظامی است که صحبت از رابطه جنسی و معاشرت آزادانه زن و مرد، قلمرو ممنوعه هاست و هیچ امکانی برای کسب آگاهی بر سر این مسائل موجود نیست. گرچه با ممنوع کردن نمی توان این واقعیت که نیاز معاشرت زن و مرد ، نیازی طبیعی و انسانی ست را نفی کرد. در نتیجه این ممنوعیتها نیز، رابطه جنسی و نیاز جنسی بطور غریزی و خودبخودی در پستوهای ذهن معنی مفهوم میشود و لذت جنسی و ارضای نیاز جنسی بطریق کاملا غریزی و حیوانی بدون ذره ای آگاهی برطرف میشود.

البته نمی توان مسئله را فقط در این سطح یعنی تابو و ممنوعه بودن توضیح داد. از دیدگاه مارکسیستی در هر دوره تاریخی بر هر شکل از مناسبات جنسی مهر مناسبات اجتماعی معینی خورده است. رابطه جنسی، همیشه یکی از محورهای مهم مناسبات اجتماعی ستم بر زن است. شکل های حادی مثل این تجاوز ها (تجاوز به زهرا در بازداشتگاه و فیلم مستند تجاوز جمعی به یک زن) در حقیقت نوک تیز این مناسبات اجتماعی ارتجاعی را در حیطه روابط جنسی نشان می دهد.

در این مناسبات اجتماعی بر زن مهر کالا خورده است، و می توان با خرید این کالا از آن بهره مند شد، مردانی هم یافت میشوند که هوس کنند این کالا را مجانی تصاحب کنند (یعنی تجاوز جنسی به زنان). با این منطق کالایی، بهتراست از این کالا حداکثر استفاده را کرد. رابطه کالایی که فقط بر پایه غریزه است و از هر گونه اگاهی تهی است. غریزه ای که مدام آگاهی را پس می زند و جایگزین آن می شود. طبیعی است در جامعه مثل جامعه ایران که درک و دانش علمی از رابطه جنسی وجود ندارد و یا ممنوع است این مسئله بیشتر تشدید میشود. اما مسئله فقط اطلاعات و دانش نیست مسئله آگاهی است که مردم بدانند چه رابطه ای ستمگرانه است و چه رابطه ای ستمگرانه نیست.

برای درک عمیقتر مسئله تجاوز جنسی باید نقش و کارکرد آن را در تقویت، تولید و بازتولید مردسالاری در جهان کنونی بیشتر موشکافی کنیم.(3) توضیح فشرده و روشن" براون میلر" نویسنده کتاب "برخلاف میل ما: مرد، زن، تجاوز" در این مورد به ارتقا آگاهی ما در این مورد کمک می کند:

«خشونت جنسی بویژه تجاوز و تهدید به تجاوز است که به سلطه مردان بر زنان معنی می دهد. او می گوید همه زنان از این مسئله رنج می برند ولو اینکه قربانیان مستقیم تجاوز نباشند . زیرا همه آنها قربانیان تهدید به تجاوز هستند . این ترس ناشی از خطر تجاوز است که زنان را در انقیاد نگه می دارد. برعکس تمامی مردان از نفس تجاوز سود می برند ولو اینکه خودشان مرتکب تجاوز نشوند. زیرا نظام تجاوز همه زنان را بیمناک و تابع مردان نگه می دارد. »

در این نقل قول،" براون میلر" تاکید می کند: مهم نیست که تجاوز توسط اقلیتی از مردان انجام میشود و یا برخی مردان از دیدن صحنه تجاوز ابراز تنفر و انزجار کنند. مسئله این است که این عمل کریه، حلقه ای از سلسله حلقه هایی است که فرودستی زنان را برای کل مناسبات مردسالار تحکیم می کند. وانگهی روشن است که نمی توان ادعا کرد همه حاکمان زن ستیز در ایران به زنان تجاوز می کنند. اما تجاوز جنسی، نظام مردسالارانه و زن ستیز آنان را روغنکاری می کند.

بگذارید تحریک آمیز بگوییم، حتی مردی که بر همسر خود و یا هر زن دیگری ستم می کند، و این ستم نه بشکل تجاوز بلکه تحمیل تقسیم کاری غیرعادلانه بر او باشد، یا مردانی که برای مقابله سیاسی با یک زن به شیوه خشونت کلامی و جسنیتی متوسل میشوند، حتی اگر علیه تجاوز جنسی مبارزه کنند و یا حس انزجار داشته باشند اما نباید فراموش کنند که ستم بر زن (حتی بشکل نرم و پوشیده و یا بعضا با توجیه حفظ وحدت طبقاتی و یا وحدت ملی) حلقه ای است از زنجیره خشونتی که یک حلقه دیگر آن تجاوز جنسی به زنان است. شاید نقل قول بعدی "براون میلر" این مهم را روشنتر کند:

«آشیل جنگجوی یونانی یک گله مزدور "میرمیدون" داشت که هنگام نبرد گوش به فرمان آشیل بودند. و در گمنامی بصورت عوامل واقعی وحشت انجام وظیفه می کردند.

گرچه آنها "میرمیدون"ها به این این عمل پلید مباردت می کردند اما مردان دیگر، مافوق های آنان از حیث طبقه و جایگاه همواره از منافع پایدار شرارت های ابلهانه آنها بهره مند شده اند.

متجاوزان جنسی که دفتر ثبت وقایع نیروهای انتظامی را پر می کنند در معنایی بسیار دقیق برای همه مردان جامعه نقش "میرمیدون" های آشیل را بازی می کنند.»

فقط با این درک می توان توضیح داد که مردان متجاوز مانند آن گروهی که در این فیلم مستند برخی از ما دیده ایم و یا پاسداران و بازجویانی که به زنان زندانی تجاوز می کنند، چگونه همان نقشی را برای نظام جمهوری اسلامی ایفا می کنند که "میرمیدون"ها برای آشیل و جامعه برده داری یونان در آن عصر.

حال از جنبه دیگری از دستگیری و قتل زهرا نگاه کنیم. از دید رژیم اسلامی همه زنان بطور بالقوه فاسد و اغواگر هستند، همه فاحشه هستند، مگر عکس آن ثابت شود. پس مسئله دستگیری زنان برای جرائم واهی مثل پوشاک و آرایش و تار مو چیز جدیدی نیست. مسئله تجاوز به زنان زندانی هم در جمهوری اسلامی موضوع جدیدی نیست. در قوانین اسلامی زن دستگیر شده، غنیمت جنگی است که به تصرف فاتحان در می آید و اگر دختری باکره بود، قبل از به قتل رساندن مورد تجاوز قرار می گیرد تا باکره نزد خدا به بهشت نرود. بر پایه این تفکر مذهبی، صدها زن زندانی سیاسی در دهه 60 قبل از اجرای حکم اعدام توسط پاسداران و بازجویان و شکنجه گران مورد تجاوز قرار گرفتند.

انچه که در مورد زهرا تازه می نماید تهاجم رژیم به توده های زنان به این شیوه است. چرا که تهاجم رژیم بطور عمومی به مجموعه زنان ایران از طریق اعمال قوانین و اشکال دیگر سرکوب همیشه بوده است و معمولا تجاوز به زنان زندانی شامل زنان فعال سیاسی ضد رژیم بوده است. اما این مورد دستگيری، تجاوز و قتل نه شامل یک فعال سیاسی بلکه یک توده عادی زن است. زهرا بنی یعقوبي (عامری) نه فعال سیاسی بود و نه پرونده ای در این زمینه داشت. بنظر می آید رژیم جمهوری اسلامی وارد دور جدیدی شده است، و در صدد است در این زمینه نیز خود را با کشورهایی مانند نیجریه، پاکستان، افغانستان و هند هماهنگ کند، کشورهایی که در آنها بطور سیستماتیک به همه زنان زندانی چه سیاسی و چه عادی تجاوز میشود.

در مورد تجاوز گروهی به یک زن هم، آنچه که دراین فیلم مشاهده می کنیم، خیلی موجب تعجب نیست، همانگونه که پیشتر گفته شد، متناسب با ذهنیتی است که طی بیش از دو دهه اشاعه داه شده است. این جوانان محصول جامعه ای هستند که تحت سیطره ایدئولوژی اسلامی، زن هر لحظه باید آمادگی خدمت جنسی به همسرش را داشته باشد حتی مرد می تواند هنگام شترسواری به همسرش تجاوز کند. در جامعه ای که مقاومت زن در مقابل تجاوز همسر مشمول مجازات زن است، در جامعه ای که فرزندان خانواده، پسران خانواده بارها شاهد تجاوز پدر به مادرشان هستند، محصول چنین جامعه ای فقط انحطاط و ناهنجاری های جنسی است.

اما در این مورد نیز آنچه جای نگرانی دارد، با دست بدست کردن اینگونه فیلم ها، قبح تجاوز گروهی به زنان می ریزد و آن را تبدیل یک امر معمول در جامعه می کند. آن هم در جامعه ای که زنی که مورد تجاوز قرار گرفته مجازات میشود و اینگونه فیلم ها می تواند به وسیله ای در خدمت سرکوب و تهدید دوباره زنان واقع شود.

در پایان باید گفت آن چه که پس از دیدن این صحنه ها و شنیدن خبرها هر وجدان شریفی را خشمگین می کند، سکوت مردم است، سکوت نیروهایی است که امکان خبررسانی دارند، سکوت کسانی است که هر روز در حال طومار جمع کردن و جلسه گذاشتن علیه بی حقوقی این زن و آن مرد فعال باصطلاح حقوق مدنی هستند، سکوت کسانی است که مدعی سرنگونی کل این نظام و برقراری نظام دیگری هستند.

نمی توان اینگونه حوادث را طرح کرد و در سطح ماند. این حادثه شوکی است به ذهن و رنج و خشم ناشی از این حادثه وجدان مسئول را از سطح بسوی اعماق این مناسبات می کشاند. هرقدر این عمل ابعاد خشونتش رادیکال است، به همان نسبت هم حساسیت به ریشه های ستم بر زن را بیشتر بر می انگیزد. در پس این خشونت چهره واقعی مناسباتی دیده میشود که یکی از محورهایش تسلط قهرآمیز مرد بر زن است. مناسباتی اینگونه خشن و منحط، جواب رادیکال می طلبند، راه حل رادیکال می طلبد. از دل این واقعیت راه حل رادیکال خود را می نماید . نشان می دهد که این جامعه را نمی شود با تعدیل چند "بند قانونی" اصلاح کرد. وقتی زنان اصلاح طلب روی این نمونه ها انگشت نمی گذارند، در واقع ترس آنها را از حوادثی نشان می دهد که طرح شان، ذهن ها را به سمت راه حل های رادیکال می راند و این موضوع آنان را خوش نمی آید.

اینگونه اشکال شنیع و خشن سرکوب جنسی، ذهن همه ما را به سمت راه حل های رادیکال و ریشه ای می کشاند. البته این کار آسانی نیست. تغییر رادیکال این مناسبات پیچیده است، همه ما باید فکر کنیم. همه ما باید برای تغییر این مناسبات، آگاهی خود و کل جامعه را، آگاهی اکثریت زنانی که از این روابط به ستوه آمده اند و اکثریت مردانی که از خود بیگانه شده اند را ارتقا دهیم. برای تغییر، نیاز به آگاهی است.

این جامعه نیاز به انقلابی اجتماعی دارد. انقلابی که بتواند مناسبات زن و مرد را دگرگون کرده و مناسباتی از زن و مرد را جایگزین کند که معاشرت جنسی وسیله ای برای آرامش جسم و جان باشد، ، جامعه ای که رابطه زن و مرد روی قاعده انسانی خود قرار گیرد.

انقلاب اجتماعی موضوعی مربوط به فردا نیست، انقلاب اجتماعی نباید پوششی برای زیر فرش راندن مناسبات نابرابر بین زن و مرد باشد، مسیر انقلاب اجتماعی با مبارزه علیه هرگونه ستم و استثمار جنسیتی سنگفرش شده است.

توضيحات

1 – دکتر زهرا بنی یعقوب (عامری)، 27 ساله كه براي گذراندن دوران طرح خود درمناطق محروم به استان همدان اعزام شده بود. وي يك روز قبل از عيد فطر به اتهام جرم مشهود در يكي از پارك هاي همدان بازداشت شد. بازداشت وي 24 ساعت بعد به اطلاع خانواده اش رسيد و يك روز بعد جسد وي به خانواده اش تحويل داده شد. از طرف مسئولان ستاد، علت مرگ خودکشی اعلام میشود. پزشكي قانوني علت مرگ وي را فشار بر عناصر حياتي گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشي از آن تعيين كرده است. اما وجود تناقضات موجود دراظهارات مسئولان ذیربط و اقدامات ماموران ستاد به همراه وجود روابط غیر منطقی در شکل گیری حادثه افزایش حساسیت ها و احتمال وقوع قتل را مطرح می سازند

2 – در این زمینه اظهارات عباس خباز رئیس پلیس نیشابور خواندنی است: "با پيگيري‌هاي‌ دقيقي‌كه‌ انجام‌ شد، ديري‌ نپاييد كه‌ منشأ شيوع‌ اين‌ شايعه‌ و عامل‌ آن‌ در يكي‌ از بنگاه‌هاي‌ معاملاتي‌ سطح‌ شهر كشف‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ اصل‌ ماجرا نيز برملا شد. عباس‌ خباز به خبرنگار ما اظهار داشت‌: ماجرا از اين‌ قرار بوده‌ كه‌ چند مرد متأهل‌، پس‌ از اغفال‌ يك‌ زن‌ جوان‌ خانه‌دار وي‌ را به‌ خانه‌اي‌ كه‌ از قبل‌ اجاره‌ كرده ‌بودند برده‌ و با او ارتباط نامشروع‌ برقرار مي‌كنند. رييس‌ پليس‌ نيشابور يادآور شد: اين‌ افراد كه‌ در روزهاي‌ نخست‌ سه‌ نفر بيشتر نبودند بعد از گذشت‌ چند روز به‌ 8 نفر افزايش يافتند و در نتيجه ادامه حضورشان در اين خانه ناممكن شده و تصميم‌ گرفته‌ مي‌شود كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف ‌شيطاني‌، زن‌ مزبور به‌ خارج‌ از شهر برده‌ شود. فرمانده‌ انتظامي‌ نيشابور اضافه‌ كرد: بر اساس‌ همين‌ نقشه‌، ابتدا سه‌ تن‌ از آنان‌ كه‌ از قبل‌ با زن‌ مزبور ارتباط داشتند، وي‌ را توسط موتورسيكلت‌هاي‌خود، به‌ باغي‌ در نزديكي‌ يكي‌ از روستاهاي‌ اطراف‌ نيشابور مي‌برند و سپس‌ طبق‌ قرار و نقشه‌ از پيش‌ طراحي‌ شده‌، ساير افراد‌ نيز به‌ آنان‌ مي‌پيوندند. خباز افزود: اين‌ افراد مفسد پس‌ از مصرف‌ مشروبات‌ الكلي‌ و نيز قرص‌هاي ‌روان‌گردان‌، با قصد تجاوز به‌ زن‌ فاسد، به‌ وي‌ حمله‌ور مي‌شوند، كه‌ با مقاومت‌ شديد او مواجه‌ مي‌شوند. وي‌ يادآور شد: در حين‌ همين‌ درگيري‌ و مقاومت‌ بين‌ متجاوزين‌ و زن‌ يادشده‌، يكي‌ از آنان‌، با هدف‌ تهديد و باج‌ خواهي‌هاي‌ بعدي‌ از زن‌ مزبور، از طريق ‌دوربين‌ موبايل‌ خود اقدام‌ به‌ فيلمبرداري‌ از صحنه‌ مي‌كند"- منبع خبرگزاری فارس

3 – تا جایی که نگارنده اطلاع دارد در جنبش چپ در مورد تجاوز جنسی به زنان، نوشته ها بسیار کم و تقریبا نزدیک به صفر است. در جنبش فمینستی آثار ارزشمند بسیاری در مورد تجاوز جنسی و کارکرد آن در روابط زن و مرد موجود است که مطاله آنها به درک عمیقتر و ارتقای آگاهی ما یاری می رساند

+ نوشته شده توسط فریاد در شنبه 24 آذر1386 و ساعت 11:14 PM |
چند وقت پیش خبر تکان دهنده ای در مورد خودکشی!!!!پزشک جوانی در همدان خاطر همه ی انسان دوستان رو آزرد...

زهرا بنی عامری پزشک جوانی بود که مشغول گذروندن طرحش در مناطق محروم همدان بود....

این پزشک جوان نه فعال سیاسی بود و نه مخالف نظام....نه آشوب طلب بود و نه فعال سیاسی زنان....فقط یک پزشک بود و باز هم مثل همیشه به جرم زن بودن!!!در یکی از روزهای پاییزی هنگام قدم زدن در پارک به دست نیروهای امر به معروف و نهی از منکر دستگیر میشه و به بازداشتگاه انتقال داده میشه....بعد از ۲۴ ساعت خبر دستگیریش به خانوادش داده میشه و دو روز بعد از دستگیری به طرز مشکوکی کشته میشه....که مقامات انسان دوست منکرات و بسیج!!!!اظهار میکنن که زهرا خودکشی کرده!!!

آدم واقعا شاخ در میاره از همه دروغ و فریب....آیا واقعا فکر میکنن که مردم هیچ چیز نمیفهمن؟!

در هر صورت شواهد این طور نشان میده که هنگامی که زهرا بازداشت میشه بعد از تجاوز به وسیله ی مردان غیور بسیج و سپاه!!!!مورد تجاوز و آزار جنسی قرار رفته میشه و بعد هم به قتل می رسه.

 

متاسفم از این همه خوی حیوان گونه!!

مطلبی رو در مورد تحلیل این مسئله ی دلخراش و همین طور پخش فیلم تجاوز زنی دیگر رو در پست بعدی میزارم.

برای زهرا و تمامی قربانیان زن این حکومت اسلامی طلب آمرزش میکنم.

+ نوشته شده توسط فریاد در شنبه 24 آذر1386 و ساعت 11:11 PM |
من "مريم"
درميان
ديگر مريم ها





مريم حسين خواه صبح روز دوشنبه در تماس تلفنی با همسر و وکيلش اطلاع داد که در بند ٣ عمومی زندان بسر می برد. او گفت برای من ۱۰۰ ميليون وثيقه تعيين کرده اند و من هم امضا کردم اما گفتم که نمی توانم چنين وثيقه ای را بپردازم. قاضی پرونده هم گفت جايی می فرستمت که تحقيقاتت را در مورد زنان تکميل کنی.

نشر اکاذيب، تشويش اذهان عمومی و تبليغ عليه نظام از جمله اتهاماتی است که برای مريم حسين خواه بر شمرده اند.

حسين خواه که روزنامه نگار است، می نويسد:

اينجا زندان است و من زنی در ميان زنانی که دردهايشان مثال روشن نابرابری است
اينجا زندان است. بند زنان زندان اوين. اولين بار نيست که به اينجا می آيم. بار اول نيست که به اوين می آيم. بار اول خبرنگاری بودم که با رئيس زندان سلول به سلول جلو می رفتم و برای اولين بار سرگذشت زنانی را که به جرم اعتياد، فحشا، و قتل اسير چهارديواری زندان بودند می شنيدم که بنويسم اما فقط چند کلمه؛ همان قدر که بودن رئيس اجازه می‌داد. همان روز بود که همه زندانيان در حضور مسئولان بند از شرايط زندان تعريف کردند و گفتند که مشکلی ندارند، اما هنگام رفتنم، کاغذ مچاله ای را در جيبم گذاشتند که "به داد ما برسيد، اين جا هيچ کس به فکر ما نيست".

بار دوم من هم زندانی بودم. درست مثل همه آن زندانيان در بند. ٣۰ نفر از فعالان زن در انفرادی بودند و من آشفته و نگران، ميان غم زنانی که هميشه از آنان می نوشتم، و سرنوشت نامعلوم دوستانم سرگردان بودم. آن روز برای آنها مهمانی بودم که به زودی می رفت.

اين بار، بار سوم اما، همه چيز متفاوت است. حالا من با اين وثيقه صد ميليون تومانی يکی از خودشان هستم. يکی از صدها زنی که سال ها است گرفتار ديوارهای بلند اوين اند و هيچ دادرسی ندارند. نه قانون به فريادشان می رسد، نه خانواده و نه هيچ کس ديگر. اصلا معنای بی پناهی را فقط اينجاست که می توان فهميد. در چشمان زنانی که اگر قانون کمی، فقط کمی، عادلانه تر بود آنها اينک در خانه هايشان در کنار فرزندانشان بودند. زنانی که هيچ شباهتی به کليشه های ما از زنان زندانی ندارند. زنانی که برخی به خاطر تاب نياوردن قوانين نابرابر خود مجری قانون شده اند و به گفته قانونگذار قانون شکن.

برخی به خاطر ناآگاهی و فقری که هميشه دامن گير زنان بود گرفتار شده اند و برخی همچون ليلا به خاطر اين که از دادگاه درخواست نفقه کرده اند! باورش سخت است اما ليلا ۴۷ ساله، بيست سال است که می خواهد از شوهری که او و کودک عقب مانده اش را رها کرده و رفته، نفقه اش را بگيرد و هيچ دادگاهی هنوز به داد او نرسيده. ليلا با چشمان پر از اشک به زمين خيره شده و می گويد:« هنوز دو سال از ازدواجمان نگذشته بود که فهميدم شوهرم قبل از من زن داشته. دختر عقب مانده ام که به دنيا آمد ما را رها کرد و رفت. من ماندم و دو بچه کوچک که يکی هم عقب مانده بود و بايد خرج دوا و درمانش را می دادم. شوهرم خانه داشت، ماشين داشت، مال و اموال داشت، من فقط آن قدری می خواستم که خرج اين دو بچه بدبخت و مريض را بدهم اما او نداد و هيچ دادگاهی هم محکومش نکرد.» وقتی می پرسم:«چرا طلاق نگرفتی؟ می گويد"هنوز اميدم به قانون است که شايد نفقه فرزندانم را بگيرم." می گويد: «فقط ده ميليون تومان هم برای بيست سال زندگی بدهد می روم و خودم را خلاص می کنم. نمی دهد اما... دو روز پيش شوهر ليلا در دادگاه گفته نفقه نمی دهد و ليلا و بچه هايش را کتک زده. قاضی ليلايی را که کتک خورده و شوهرش را که کتک زده با هم به زندان فرستاده به جرم به هم ريختن نظم دادگاه. آن هم به زندان اوين. شوهرش همان شب سند گذاشته و آزاد شده و ليلا با چشمانی اشکبار و نگاهی ناباور در انتظار اين است که شايد کسی برايش سند بگذارد و آزادش کند...
هر گاه از بی حقوقی زنان می گوييم نفقه و مهريه را به رخ مان می‌کشند، همه با ين جمله آشناييم که« با داشتن اين ها ديگر چه می خواهيد؟!) ليلاها و ليلاها، اما نه مهريه ای دارند که به اتکای آن بتوانند زندگی کنند و نه نفقه ای. تجربه ليلا می گويد «مرد اگر بخواهد نفقه نمی‌دهد» و هيچ قانون و دادگاهی نمی تواند او را وادار به پرداخت نفقه کند و نبايد حقوق بديهی ای همچون برابری در ديه، ارث، شهادت، حق داشتن طلاق، ... را به بهانه داشتن نفقه و مهريه ای که گرفتن آن گاه ناممکن می شود ناديده گرفت.

ليلا يکی از صدها زنی است که به خاطر قانون نابرابر، زندگی اش را باخته و حالا از تمام دنيا فقط يک سقف آهنی دارد و ديوارهايی که تمام نمی شود. اين ها را که می نويسم، چند قدم آن طرف تر از من زنی جوان که بدنش کبود کبود است در حال گريستن است. گريه که نه ضجه می زند. سر به ديوار می کوبد. فرياد می زند. و می خواهد خودش را بکشد، با روسری ای که به گلو گره زده است. شايد همين نااميدی از قانون و عدالت است که او را تا چند قدمی مرگ آورده است.

شبی که روز قبلش تهديد به بازداشت شده بودم در فکر برنامه ای بودم که در زندان دوام بياورم. اما حالا می ترسم وقت کم بياورم. ميان اين همه زنی که زندگی و دردهای هر کدامشان مثالی روشن از نابرابری است.

(سايت تغيير برای برابری)
+ نوشته شده توسط فریاد در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 0:19 AM |

توي اين روزها كه با تنهايي خود در كوچ هاي تنهايي گام بر ميدارم و دل اين خسته وامانده از زندگاني را به امتداد سكوت بي نهايت نفس مردگان اين ديار مي كشانم گويي مرگ هم با من غريبي مي كند !  

كجايي ? با توام اي دليل زندگي ام با توام ! مي شنوي سكوتم را در پي اين فرياد خفته مي شنوي ؟ بي تو در كوچه هاي خلوت زنگار گرفته شهرم راه مي روم و به اين نتيجه تلخ و دردناك ميرسم كه بي تو زندماني مي كنم نه زندگاني !

حالا حرفي بزن ! نمي داني سكوت تو چه بر سر خرابه هاي ذهنم مي آورد نمي داني در پي اين آزردگي ها و در اين شب كوچ و بي قراري هوس پرواز به اوج ها نابودم ميكند اما اين سكوت و اين خاموشي ، اين همه ....نميداني نميداني اين همه سكوت فقط مرا به عميق ترين دره تنهايي  تبعيد ميكند. 

حالا حرفي بزن ، نگذار اين سكوت اين گونه رويايم را نابود كند بگذار براي يكبار هم شده حس كنم واقعيت و رويا راه دوري از هم ندارد ! بيا مگذاريم ترديد تمام عشقمان را به يغما ببرد ! من با توام تا اخر اين راه بي عبور حتي اگر مطمئن باشم كه ديگر براي من نيستي چون باور دارم هميشه بودن با هم بودن نيست .حالا ديگر تا هر وقت مي خواهي سكوت كن اي قناري  ديگر برايم مهم نيست با مني يا از من به اندازه تمام غربت من دور مانده اي، ديگر وجودم را به بي تو بودن و چشمم را به غمخانه نديدنت عادت مي دهم وتمام آينه ها را مي شكنم تا ديگر در آن خويش را نبينمو من تمام پرده ها را ميكشم تانورمرا به ياد چشمان پر فروغ تو نياندازد و ديگردر هيچ دريا صاف و آبي نگاه نميكنم تا به ياد بياورم كه تو چقدر زلال بوديو فقط يك چيز را به خاطر خواهم سپرد كه تو ديگر از آن من نيستي! فقط اين را بياد خواهم سپرد كه چه چشمان زيبايي داشت !   

وهرگاه دو پرنده عاشق را ديدم كه در كنار هم پرواز ميكنند به ياد مي سپارم كه تو هم روزي با او پريدي ! پس خوش باش در هركجا با هر كه هستي !حتي اكنون كه ديگر براي من نيستي !  

من هم مي روم در عميق ترين كوچه تاريكي خانه مي كنم و هيچگاه پرستوي زيباي خوشبختي ام را فراموش نميكنم زيرا او براي من ارمغان زيباي عشق را آورد عشقي كه از هر خودخواهي دور بود عشقي كه من فقط او را ديدم نه خويش را ! آري ! من در خويش تو را يافتم و در نگاه تو يافتم آنهمه سكوتي كه در خويش جستجو ميكردم ! 

بدرود اي تنها مرد جزيره نشين قلب فسرده من ! بدرود !

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 5:42 PM |

با عبور عابری هم من مثل یک خیابان متروک می مانم ...

صداها همه خفه شده ...

لبخندها همه پشت چهره های پوشالی مرده اند و....

 مرگ شاید ساعتهاست که قلب مرد صاحبخانه را فرا گرفته ...

حکم سنگسار  زنی به جرم عشق در آمده ...

دست پسر بچه ای برای دزدی سیبی لهیده قطع شده ...

چشمان مادری به جرم سوزن زدن برای تهیه غذایی برای کودکش کور شده ...

پسرکی به جرم عاشقی مجنون شده ...

دخترکی به جرم عاشقی مادر شده ...

نگاهها به جرم بی وجودی  هرزه شده ...

لبخند ها به جرم بی صدایی گریه شده ...

فریادها به جرم بی گناهی خفه شده ...

حرفها به جرم بی هجایی پاک شده ...

لکه ها به جرم برتری پاک شده ...

پاکی ها به جرم هوس لکه دار شده ...

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 5:40 PM |

در سکوت پر انزوای خانه

آن چهار دیوار همیشه آشنا ...

قلم می لغزد ...

و تمام من در اثنای سپید و سیاه

کاغذ منتشر می شود ...

گویی طنینی مرا بر خویش می خواند

شوق انگیز و پیگو ..

«ای عاشقان »

این آدمکان را فراموش کنید

این خورشید فانوس شکسته را خورده برشان مگیرید

که آنان از اشارتی سوی ماه

کلاغی بیش نمی بینند ...

smiliesmilie

 

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 2:56 AM |